امید
اگر که بی تو بیاید بهار ، خواهم مرد
به روی گونه من ،اشک سال ها جاری است
و زیر پای همین آبشار خواهم مرد
خبر رسید که تو با بهار می آیی
در انتظار تو من تا بهار خواهم مرد
نیامدی و خدا آگه است : من هر روز
به اشتیاق رخت ، چند بار خواهم مرد
پدر که تیغ به کف رفت مژده داد که من
به روی اسب سپیدی ، سوار ، خواهم مرد
تمام زند گی من در این امید گذشت
که در رکاب تو با افتخار خواهم مرد
پدر که رفت به راست قامتی آموخت
به سان سرو سهی ،استوار ، خواهم مرد
ماندیم و ندید یم به ناز آمدنت
چون سرو سر افراز ، فراز آمدنت
دل در خم کوچه شهادت مانده ست
یک عمر در انتظار از آمد نت
ای کا ش ا نتظا ر معنی می شد بی تا بی جو یبار معنی می شد
وقتی که سحر شکوفه صبح دمید با آمد نت بهار معنی می شد
سلام امیدوارم حالتان خوب باشد .مطالب بسیارجالبی بود .
لطفا اگرامکان دارد وبلاگ مرانیز بانام عاشقانه دروبلاگتان قراردهید
متشکرم .قربان شمامرتضی
www.mmmazad.blogsky.com
سلام . مرسی از اینکه به من سرزدید . شعر جالبی بود وایشاله که به انتظارتون تموم شه و به مرادتون برسید . به امید دیدار
السلام علیک یا اباصالح المهدی
وبلاگتون خوبه موفق باشید
باغ سکوت در انتظار شماست
با تشکر
با سلام یکی از سروده های خود را تقدیم میدارم
نیلوفران خواب
ازپرده پا بیرون منه خجلت مده مهتاب را
برهم مزن ای نازنین تصویر صاف آب را
گفتم بخوابم تادمی زاندیشه ات فارغ شوم
لیکن تو بر هم میزنی نیلوفران خواب را
کمتر به وصلم وعده ده طاقت ندارم شوق را
ریگی پریشان می کند اندیشه مرداب را
گربرقع از رو بر کنی هنگام شب ای چون پری
صد پاره بینی از حسد پیراهن مهتاب را
بردار یک دم آینه رخساره خود را نگر
تا سر زنش کمتر کنی دیگر توشیخ وشاب را
بر نیل چشـمت می زنم موسای سرگردان دل
رضا حسنوند
متخلص به شوریده لرستانی۰۹۱۶۳۶۷۷۷۹۳