مولا
به ره کشیده مرا در هوای منزل بود
به سوی وادی دیگر درون محمل بود
هزار گونه سوال عجیب در فکرم
چرا چرا و چرا ها دوباره حاصل بود
گذشتم از غم او بارها لیکن باز
غمش حریف من و پاره های این دل بود
و رفت آنقدر آن شب که سخت می شد دید
لبان پر عطشش بر غم که حائل بود
زدم به شور غزل مستی نگاهش را
که این غزل همه بی تاب آن شمایل بود
نگار تشنه دید ار و او به راهی دور
وصال یار در این شامگاه مشکل بود